الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

33

الغدير ( فارسى )

هوش مىرفت و تا دم مرگ به اين سرنوشت دچار بود . « 1 » ابن ابى الحديد گويد : ابو الحسن على بن محمّد بن ابى سيف مداينى در فضل ابو تراب و خاندانش آورده است : از آن پس خطيبان هرمحلى بر فراز منبر ، على را لعنت و معاويه را تبرئه مىكردند و گناه را از على و اهل بيت او مىدانستند . مردم كوفه كه اكثرشان شيعيان على بودند ، بيشتر در معرض بلا واقع شدند ، چه معاويه زياد بن سميه را مأمور ادارهء كوفه و بصره كرد . او شيعيان را جستجو مىكرد و به لحاظ آنكه در روزگار على آنجا بود ، آنان را مىشناخت و هركجا كه مىيافت ، دستگيرشان مىكرد و مىكشت . ابتدا آنان را مىترسانيد و سپس دست و پايشان را مىبريد و چشمانشان را كور مىكرد و بر دارشان مىآويخت ، چندانكه همهء شيعيان را از عراق راند و پراكنده ساخت و ديگر مرد سرشناسى در آنجا باقى نگذاشت . معاويه به مأموران خود در همهء نواحى نوشت : شيعيان و خاندان على را كسى نبايد پناه بدهد . همچنين نوشت : از پيروان و هواداران عثمان ، هركه را يافتيد ، بزرگ داريد و در مجالسشان شركت كنيد و هريك از آنان را با اسم خود و نام پدر و نام قبيله و مشخصات به من معرفى كنيد . اين مأموريت را انجام دادند ، چندانكه بيشتر مردم در بيان فضايل و مناقب عثمان همت گماشتند و معاويه نيز بر صله‌ها و اهداى لباس و پوشش و املاك افزود و آنها را به اعراب و موالى مىداد ، به طورى كه در شهرى مقدار زيادى به اين كار پرداختند و در اندوختن مال و مسكن بر يكديگر پيشدستى كردند . هريك از كارگزاران كه از چشم مىافتاد و از كار بر كنار مىشد ، كافى بود كه در مناقب عثمان قلم‌فرسايى و تبليغ نمايد . با چنين اقدامى فورا نامش در شمار مقربان به ثبت مىرسيد و مورد حمايت قرار مىگرفت و در مقام خود تثبيت مىشد . سپس معاويه ، طى نامه‌اى به كارگزاران نوشت : احاديث در فضل عثمان زياد گفته شده و در هرشهر و ناحيه شايع گرديده است ، اينك اين نامه كه به شما برسد ، مردم را به روايت مناقب ديگر خلفا و صحابه تشويق كنيد و هيچ روايتى را كه در منقبت على نقل

--> ( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 116 - 121 .